ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

870

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

يكى ديگر از اوضاع اتفاقيه ، داستان عزل و نصب دو نفر ميرزا محمد تقى [ 481 ] علىآبادى و نوائى در منصب جليل منشى الممالكى است . تبيين اين مقال آن‌كه جناب ميرزا محمد تقى علىآبادى كه مدّت سه سال منشى الممالك ديوان قدربنيان اعلى بود ، از فرط تربيت و مرحمت شاهنشاه صاحبقران روزبه‌روز بر مراتب عزّت و اعتبار مىافزود ؛ فرمان قريه [ اى ] از خالصه‌جات بلوك شهريارى را بدون عرض حضور از دفترخانهء مباركه گذرانيد و به سبب ظهور اين خبايت « 1 » از آن منصب جليل معزول گرديد . شاهنشاه قدردان خواست مؤلّف اين روزنامچهء همايون را به اين خدمت باز دارد ، علّتى به هم رسيد كه رأى همايون اعلى ، الجاء منحرف گرديد . تبيين اين مقال آن‌كه حضرت صندوق‌دار اندرون همايون ملقبهء به خازن الدوله ، منسوبه [ اى ] اناثيّه از اسراى ارامنه داشت و او را در عقد ميرزا اسد الله ولد حاجى ميرزا رضا قلى نوائى منشى الممالك سابق گذاشت . برادر مهتر ميرزا اسد الله ، كه عبارت از ميرزا محمد تقى نوائى است ، به سبب اين نسبت و حكم موروثيّت دست توسل به گوشهء مقنعهء خازن الدوله زد و مشاراليها در سركار اقدس با جدّ و جهد تمام واسطهء اين كار گرديد و چون به سبب كرورات نقدى و جنسى كمال احترام و اعتبار را داشت ، به مطلب رسيد . شاهنشاه قدردان ، اين بندهء مدحت‌اركان را به وزارت دار الامان كرمان وعده داده به اظهار اين نويد به خيال سكوت من در اين كار افتاد . بالجمله ، نوّاب نايب السلطنة العليه در مدّت توقف در دربار سنيّه ، هر روز به مرحمتى جديد سرافراز مىگشت و لحظه به لحظه از ظهور عنايتى سديد فرق اعتبارش از فلك دوّار مىگذشت . از بدايت ورود تا ساعت مرخّصى تحقيقا مبلغ پنجاه هزار تومان انعام و اكرام از نقد و جنس در وجه او عنايت شد و خلاع آفتاب شعاع پىدرپى علاوهء اين مرحمت آمد . در نوزدهم شهر ربيع الاوّل آستان همايون را وداع نمود و با يك جهان حسرت عزيمت خراسان فرمود .

--> ( 1 ) . خبايت : پنهان‌كارى